سلام اگر هوایتان آفتابی است
مارس 10, 2010 در 5:49 ب.ظ. | نوشته شده در چرت و پرت نویسی | 10 دیدگاهالان که آدم سری بچرخاند و عقب ماجرا را نگاهی بیاندازد ، نباید انتظاری جز منظره ی جلوی روی ش را داشته باشد ، نفرمایید درجا زدن ولی یک چیزی در همین مایه ها ، چه می دانم یک مسیر یک نواخت را بیاور توی تجسمت و تو مدام جلو روی کنی با پای پیاده و به مقصد نرسی ، کلافه می شوی انگار عارضه ای بر تو وقع افتاده و رهایی از آن ایستادن است گویی اینکه مسیر یکتا ست و مصمم نیستی انتخاب دیگری داشته باشی چون در رفتنت امیدی نیست و در ماندنت درماندگی ! چه [خاکی بر سر] کنم میشود تداوم کلامت تا اینکه بر زمین نقش بسته باشی و در افکارت مستاصل قائما افق پیش روی جاده را دید بزنی تا یک شورلت بلیزر مدل 75 از دور پدیدار شود ، رنگش هم قهوه ای باشد که عمرا آزرده خاطر شوی اگر سرابی است یا که طیف نور از پس حرارت سطح جاده چنین شکسته شده باشد و گمان بری پژویی ایست نقره ای رنگ و دوگانه سوز ! که آنی تا مرز انفجار ، رویایت را عبثی از زمان کند ، به بیراهه نرویم … عین ساکنین دهکوره های دور افتاده آنجا که خودت به دنیا آمده ای و وقتی اتومبیلی ببینی از شادی تیر بچکانی و اهالی را خبر کنی ، شروع کنی به هلهله و شادی تا آن سوار برسد و تو رخ در رخش فکنی و بخواهی تا مقصد تو را برساند که خدا زیادت کند اهل حرم و قومت را ای برادر .
آه غافل مانده ای ای آدم ! مقصدی نیست ، آنچه تا ابد روی راه است چه سواره ، چه پیاده ، نه آیه است در باب یهود و نه نصاری که تفسیر کنی و دورتا دور سر بندگان خدا بچرخانی اش ، همین است که می بینی و پس و پیشش هم همان .
لطف می کنید اگر قدری تامل می کنید .
پس نوشت : تیتر تغییر کرد .
10 دیدگاه »
خوراک آراِساِس دیدگاههای این نوشته. شناساگر دنبالک
پاسخی بگذارید
وبنوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Pool کاری از Borja Fernandez.
ورودیها و دیدگاهها خوراکها.
دقیقا مثل آن زمانی که در بیابان گم شده ایم و مدام دور خود میگردیم
و تا قیام قیامت بچرخی و بگردی حتی سواره چیزی نیست جز اینکه دور خود میگردی
دیدگاه از برگریزان— مارس 10, 2010 #
هوای گرفته دلم ما هیچ وقت صاف نخواهد شد
دیدگاه از برگریزان— مارس 10, 2010 #
صافی زمان خودش ایده ایه
دیدگاه از حسن— مارس 11, 2010 #
حسن جان ایده ات را بنویس
دیدگاه از برگریزان— مارس 11, 2010 #
نثرم ضعیفه نوشتن برام سخته ! عجالتا خودت رو بسپری به دست تقدیر شاید فرجی در قلم من شد
دیدگاه از حسن— مارس 11, 2010 #
حسن جان شکسته نفسی نکن
قلمت بسیار روان و نثرت هم بسیار لطیفه
بسم الله
شروع کن و بزار ما هم از نوشته هات لذتی ببریم
دیدگاه از برگریزان— مارس 11, 2010 #
گل ها و سبزه ها پيامبراني هستند که در بهار مبعوث مي شوند تا بهار ناگزير قيامت را امضا کنند.
دیدگاه از برگریزان— مارس 17, 2010 #
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
دیدگاه از نارسيس— مارس 19, 2010 #
بهارم را پاییز محصور کرده است
چشمانم را اشک آلود کرده است
سال نو مبارک دوست خوبم
با تقدیم بهترین آرزو ها
دیدگاه از somaye— مارس 21, 2010 #
مسیر مشخص شده است ما نمیتوانیم تغییرش بدهیم پس محکومیم با شادی این راه پر تلاطم رو سپری کنیم و خود را تسلیم امر سازنده راه کنیم
دیدگاه از رضا ( عبدونامه )— آوریل 11, 2010 #