در منظر اتهام
نوامبر 19, 2009 at 9:43 ب.ظ | In روزمرگی | 9 Commentsظهر از فرط گشنگی و خستگی نزدیک بود چند قدم مونده به خونه رو زمین نقش ببندیم :)) خلاصه تلو تلو خوران داشتم خودم رو میرسوندم خونه که یاد یه ضرب المثل خیلی جالب که ننه همیشه میگه افتادم ” ناشتا بخو سیبیل جنبونی ، چاس هر چی می تونی، شوم هم خوت می دونی یعنی اینکه صبحونه رو بخور حتی اگه نشون میدی داری می خوری ( نمی دونم منظور رو از سیبیل جنبونی گرفتین یا نه ) ناهار هم تا جا داره میل بفرمایید :d و تو شام خوردنه که ننه دست آدم رو باز گذاشته (مرسی ننه ) ، حالا رسیدیم خونه و دلی از عزا در آوردیم و گرفتیم خوابیدیم تا یکی دو ساعت بعد غروب ، تا که بیدار شدم بابام رو دیدم که با حالت بدی نگاهی به مون میکنه در حد نگاه به یه مفسد فی الارض که چت بوده ظهر داشتی تو کوچه بد راه می رفتی نکنه مست کرده بودی ! اصلا چرا تا این موقع خوابیدی ! آقا جاتون خالی دهنمون به اندازه غار علیصدر وا موند که این پدر گرام از کجا به همچین نتیجه ای رسیده که به خودی خود از دهنش در رفت که آقای … تو رو تو کوچه دیده که داشتی به حالت بدی راه می رفتی گفتم پدرم قبل قصاص پیش از جنایت از اون همسر عزیزت می پرسیدی چه مرگم بوده ! اصلا کی تا الان شده که من از این غلطا بکنم خلاصه اینکه پدرم به اشتباه خودش پی برد و ما سالهای سال در خوشی و سلامتی به زندگیمون ادامه دادیم و وقع ما وقع .
ناشتا = صبحانه ، بخو = بخور ، چاس = ناهار ، شوم = شام ، خوت = خودت
با ربط ) تو دبیرستان چون شبانه روزی بودیم یه بار شب جمعه محض خنده یه شو لباس ترتیب دادیم، حالا اگه دیده باشین این مانکنا چطوری راه می رن مخصوصا خانماش به همون ترتیب و کلی خوش گذشت سوای اینکه صبح شنبه عقوبتی سخت ما را در بر گرفت .
پی نوشت : چه میکنن این آقایون و خانم های همسایه ( ریتم گزارش فوتبالی بهش بدین )
پی نوشت 2 ) رسول الله فرمودند کسی که برای بدنام کردن مسلمانی حرفی می زند خرابی را بیان می کند که در آن مسلمان وجود ندارد الله تعالی او را در آتش زندان می کند تا زمانی که حرف خود را ثابت نماید .
پی نوشت 3 ) مثل اینکه یه انتخاباتی هست در مورد خانه وبلاگ نویسان استان بوشهر ، خیلی خوشحال میشدم اگه میتونستم برم ولی هم بد موقعی انداختنش هم امکان رای گیری اینترنتی وجود نداره تا حده اقل بعد مسافت و دوری راه رو برای ما شهرستانیهای دوست داشتنی جبران کنه پس نتیجه می گیریم که آقا جان بزنید اون شعارتون رو اصلاح بفرمایید که ” وبلاگ نویس عزیز بوشهری تو هم با ما همراه شو تا استانی مجازی و بدون محرومیت را بنا کنیم . “ و کلمه استان رو فعلا ازش حذف کنید چون در حال حاضر فقط کسانی که تو مرکز استان هستند میتونند شرکت کنند ! اینا رو به این علت میگم که اهداف و موضوع فعالیتشون رو خوندم و معتقدم میتونه کمک خوبی در افزایش آگاهی ملت خداجوی بلاگنویس و تغییر نگرش این عزیزان دل از جمله خودم به اینترنت باشه .
پی نوشت 4 ) با ممارست ها و تلاش های بسیار زیاد تونستم این تکه کلام ” خیلی ممنون ” رو تقریبا از دایره مکالمات روزمره حذف کنم . بازم خیلی ممنون :))
همینک
اکتبر 22, 2009 at 8:27 ب.ظ | In 1 | 12 Commentsاینا که میگن سختی رو باید به جون خرید شاید اشتباه میکنن ، سختی و تحملش تو وجود آدما نهفته است داد و ستاندنی نیست ! بیهوده و عبثه اگه فکر کنی وجودش رو نداری ! مدیونینی به خودت و خدا اگه کنار بری و تماشا کنی ، بمون و حس کن چه خوبه آدمایی هستن که اسمشون ماندنیه مثل وجودشون ! ببین چند تا از اینایی که اطرافتن هر چی لایقشن رو دارن .
- چند شب پیشا رفتم تو انباری یه سرک کشیدم از اتفاقایی که شش ماه میشه کسی ازشون خبر نداره ، پوشش دیوار از گچ بود و کل وسایلی که توش بود گرد و خاک گرفته ! این داستانه موشیه که از اون شب تا الان رو اعصابمه هر چی تله میزارم افاقه نمی کنه .
– یه روز یه جناب دکتر مادر مرده بود که بلد نبود آمپول بزنه ! چون دکتراش مهندسی بود خیلی زر اضافه میزد و خلاصه اینکه باقی ماجرا که سوژه روزه …
– چند مدته عبارت خیلی ممنون تو دهن ما خوب میچرخه حتی وقتی یکی ” منگل ” خطابم کنه
افکار یک خواننده
اکتبر 17, 2009 at 7:01 ب.ظ | In 1 | 3 Comments” خوزه آرکادیو 16 ساله و پیلار ترنرا 30 ساله شب ها پنهانی تا دیر وقت به گفتگو می پرداختند ، چند ماه بعد پیلار ترنرا رو به خوزه آرکادیو گفت : داری مرد می شوی “
مفهوم اخلاقی : آدم می شود با گفتگو کردن مرد شود .
مفهوم غیر اخلاقی : حاصل یک معاشقه شبانه می تواندبه پدر شدن یک نوجوان ختم شود !
پی ن : قسمتی از ” ترجمه ” کتاب صد سال تنهایی گابریل گارسیا
شیخ ما
اکتبر 9, 2009 at 7:07 ب.ظ | In 1 | 4 Commentsشیخی بر منبری افاضات بسیار می کرد بر خدا خرده بگرفتی که خدا بلندی مقام به اهلش نداده است ، پارسایی که توشه بلاغت در کوله پشتی مارک آدیداسش داشت و در سرویس پرسش و پاسخ گوگل بجستنن معرفت مشغول بودی از در درآمدی و طعنه زنان بگفتی یا شیخ ! حق تو گویی که گر داده بود چرا من اینجا بر زمین و تو آنجا بر بالای منبر !
پی ن : خدایا مپسند آنچه کوته نظری بر من عرضه میدارد تمام آن باشد که تو برایم خواسته ای
بر سر دوراهی
سپتامبر 16, 2009 at 9:36 ب.ظ | In دستهبندی نشده | 7 Commentsامسال و مخصوصا نیمه دوم سال یک دوره خاص برای من می تواند باشد ، معتقدم بعضی از برهه های زمانی برای آدم می تواند تعیین کندده باشد و سرنوشتش را در آن زمان عوض کند – البته فهمیدن این موضوع نیاز به ضریب هوشی بالایی ندارد و اصولا تجربه مطابق معمول اینها را ثابت کرده ! – گذشته از اینها دیده ام انسانهایی را که مقطعی عوض شده اند .
بگذریم ، این همه مطلب را آب و تابش دادم که بگویم بر سر دو راهی ای بس خفن گیر کردم و انتخاب یکی از این راهها برایم چقدر سخت است ! هر چند ماندن و درجا زدن را بنا بر عادت همیشگی ام در طالعم می بینم بنابراین احتیاجی به این همه فسفر سوزاندن ندارد ولی باز بحث سر همان دوره ی خاص است و این قضایا …
یک فرصت کاری نسبتا خوب و البته موقت – چون هنوز خدمتم را نفرفتم – و از طرفی کنکور کارشناسی ارشد این روزها ذهنم را بدجور درگیر خودش کرده تا در انتخاب یکی از اینها مردد بمانم !
خرما در مرحله تولید
سپتامبر 15, 2009 at 9:54 ب.ظ | In دستهبندی نشده | 2 Commentsبرای شروع دادم مادرم آن بالای وبلاگ یک کیسه نمک آویزان کند !
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.